تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شيعه يعني..... ๑۩۞۩๑

بسم الله الرحمن الرحيم

الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً شيعه يعني يك بيابان بي كسي..غربت صدساله بادلواپسي..شيعه يعني صدبيابان جستجو..شيعه يعني هجرت از من تابه او..شيعه يعني دست بيعت با غدير..بارش ابركرامت بر كوير
๑۩۞۩๑ شيعه يعني..... ๑۩۞۩๑
سؤالات خود را در قسمت× سؤالات شما× وارد كنيد
آخرين لحظات عمر پيامبر و حالات حضرت زهرا

اضطراب و دلهره سراسر «مدينه» را فراگرفته بود. ياران پيامبر با ديدگانى اشكبار،

و دلهائى آكنده از اندوه دور خانه‏ى پيامبر گرد آمده بودند، تا از سرانجام بيمارى پيامبر

آگاه شوند.

گزارشهائى كه از داخل خانه به بيرون مى‏رسيد، از وخامت وضع مزاجى آن حضرت

حكايت مى‏كرد؛ و هر نوع اميد به بهبودى را از بين مى‏برد و مطمئن مى‏ساخت كه جز

ساعاتى چند، از آخرين شعله‏هاى نشاط زندگى پيامبر باقى نمانده است.

گروهى از ياران آن حضرت علاقمند بودند كه از نزديك رهبر عاليقدر خود را زيارت

كنند، ولى وخامت وضع پيامبر اجازه نمى‏داد در اطاقى كه وى در آن بسترى گرديده بود؛

جز اهل‏بيت وى، كسى رفت و آمد كند.

دختر گرامى و يگانه يادگار پيامبر، فاطمه (ع)، در كنار بستر پدر نشسته بود، و بر

چهره‏ى نورانى او نظاره مى‏كرد. او مشاهده مى‏نمود كه عرق مرگ، بسان دانه‏هاى

مرواريد، از پيشانى و صورت پدرش سرازير مى‏گردد. زهرا (ع)، با قلبى فشرده و

 ديدگانى پر از اشك و گلوى گرفته، شعر زير را كه از سروده‏هاى ابوطالب درباره پيامبر

عاليقدر بود، زمزمه مى‏كرد و مى‏گفت:

چهره‏ى روشنى كه به احترام آن، باران از ابر درخواست مى‏شود، شخصيتى كه پناهگاه

يتيمان و نگهبانان بيوه زنان است.

در اين هنگام، پيامبر ديدگان خود را گشود، و با صداى آهسته به دختر خود فرمود:

اين شعرى است كه ابوطالب درباره‏ى من سروده است؛ ولى شايسته است به جاى آن،

آيه‏ى زير را تلاوت نمائيد: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل

انقلبتم على اعقابكم و من يتقلب على عقبيه فلن يضر اللَّه شيئا و سيجزى الشاكرين»: (1)

محمد پيامبر خدا است و پيش از او پيامبرانى آمده‏اند و رفته‏اند. آيا هرگاه او فوت كند و

يا كشته شود، به آئين گذشتگان خود بازمى‏گرديد؟ هركس به آئين گذشتگان خود بازگردد

خدا را ضرر نمى‏رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.(2)

پيامبر با دختر خود سخن مى‏گويد:

 تجربه نشان مى‏دهد كه عواطف در شخصيتهاى بزرگ، بر اثر تراكم افكار و فعاليتهاى

زياد، نسبت به فرزندان خود كم‏فروغ مى‏گردد. زيرا اهداف بزرگ و افكار جهانى آنچنان

آنان را به خود مشغول مى‏سازد كه ديگر عاطفه و علاقه به فرزندان، مجالى براى بروز

و ظهور نمى‏يابد؛ ولى شخصيتهاى بزرگ معنوى و روحانى از اين قاعده مستثنى هستند.

آنان با داشتن بزرگترين اهداف و ايده‏هاى جهانى و مشاغل روزافزون، روح وسيع و روان بزرگى دارند، كه گرايش به يك قست، آنها را از قسمت ديگر بازنمى‏دارد.

علاقه‏ى پيامبر به يگانه فرزند خود، از عاليترين تجلى عواطف انسانى بود تا آنجا كه پيامبر هيچگاه بدون وداع با دختر خود، مسافرت نمى‏كرد و هنگام مراجعت از سفر قبل از همه

به ديدن او مى‏شتافت. در برابر همسران خود، از وى احترام شايسته‏اى به عمل مى‏آورد،

و به ياران خود مى‏فرمود:

«فاطمه پاره‏ى تن من است. خشنودى وى خشنودى من، و خشم او خشم من است». (3)

ديدار زهرا، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان، «خديجه» مى‏انداخت كه در

راه هدف مقدس شوهر، به سختيهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه

بذل نمود.

در تمام روزهايى كه پيامبر بسترى بود، فاطمه «ع» در كنار بستر پيامبر نشسته و لحظه‏اى

از او دور نمى‏شد. ناگاه پيامبر به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد. دختر پيامبر

قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر آورد. آنگاه پيامبر با او به طور آهسته سخن گفت.

كسانى كه در كنار بستر پيامبر بودند، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند. وقتى سخن پيامبر

به پايان رسيد، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد. ولى مقارن

همين وضع، پيامبر بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت. اين بار زهرا با

چهره‏اى باز و قيافه‏اى خندان و لبان پر تبسم سر برداشت. وجود اين دو حالت متضاد در

وقت مقارن، حضرا را به تعجب واداشت. آنان از دختر پيامبر خواستند كه از حقيقت گفتار

پيامبر آگاهشان سازد. زهرا فرمود: من راز رسول خدا را فاش نمى‏كنم.

پس از درگذشت پيامبر، زهرا (ع) روى اصرار «عائشه»، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه

ساخت و فرمود: پدرم در نخستين بار مرا از مرگ خود مطلع نمود و اظهار كرد كه من از

اين بيمارى بهبودى نمى‏يابم. براى همين جهت به من، گريه و ناله دست داد، ولى بار ديگر

به من گفت كه تو نخستين كسى هستى كه از اهل‏بيت من، به من ملحق مى‏شوى. اين خبر به

من نشاط و سرور بخشيد، فهميدم كه پس از اندكى به پدر ملحق مى‏گردم. (4)

در آخرين لحظه‏هاى زندگى، چشمان خود را باز كرد و گفت: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد

در كنار بستر من بنشيند. همه فهميدند مقصودش على است. على در كنار بستر وى نشست،

ولى احساس كرد كه پيامبر مى‏خواهد از بستر برخيزد. على پيامبر را از بستر بلند نمود و

 به سينه‏ى خود تكيه داد. (5)

چيزى نگذشت كه علائم احتضار، در وجود شريف او پديد آمد. شخصى از ابن‏عباس

پرسيد، پيامبر در آغوش چه كسى جان سپرد. ابن‏عباس گفت: پيامبر گرامى در حالى كه

سر او در آغوش على بود، جان سپرد. همان شخص افزود كه عايشه مدعى است كه سر

پيامبر بر سينه‏ى او بود كه جان سپرد. ابن‏عباس گفته‏ى او را تكذيب كرد و گفت: پيامبر در

آغوش على جان داد. و على و برادر، من، فضل او را غسل دادند. (6)

امير مؤمنان، در يكى از خطبه‏هاى خود به اين مطلب تصريح كرده مى‏فرمايد:

«و لقد قبض رسول‏اللَّه و ان رأسه لعلى صدري...

و لقد وليت غسله والملائكة اعواني». (7)

پيامبر در حالى كه سر او بر سينه‏ى من بود، قبض روح شد. من او را در حالى كه

فرشتگان مرا يارى و كمك مى‏كردند، غسل دادم.

گروهى از محدثان نقل مى‏كنند كه آخرين جمله‏اى كه پيامبر در آخرين لحظات زندگى

خود فرمود، جمله‏ى «لا، مع الرفيق الاعلى» بوده است. گويا فرشته‏ى وحى او را در

موقع قبض روح مخير ساخته است كه بهبودى يابد و بار ديگر به اين جهان بازگردد؛

و يا پيك الهى رسانيده است كه مى‏خواهد به سراى ديگر بشتابد و با كسانى كه در آيه‏ى

زير به آنها اشاره شده، بسر ببرد. «فأولئك مع الذين أنعم اللَّه عليهم من النبيين والصديقين

والشهداء والصالحين و حسن أولئك رفيقاً»: (8)آنان با كسانى هستند كه خداوند به آنها

نعمت بخشيده؛ از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان، و اينها چه نيكو دوستان و

رفيقانى هستند. پيامبر اين جمله را فرمود و ديدگان و لبهاى وى روى هم افتاد. (9)

 

  

1ـ سوره‏ى آل‏عمران/ 144.

2ـ «ارشاد»/ 98.

3ـ «صحيح بخارى»، ج 5/ 21.

4ـ «طبقات ابن‏سعد»، ج 2/ 247؛ «كامل»، ج 2/ 219.

5ـ «طبقات ابن‏سعد»، ج 2/ 247، «كامل»، ج 2/ 263.

6ـ «طبقات»، ج 2/ 263.

7ـ نهج‏البلاغه.

8ـ «اعلام‏الورى»/ 83.

9ـ سوره‏ى نساء/ 69.

 

                                                                                          نظر یادتون نره

2 نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

شیعه یعنی
 
ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز
باده ای بی رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من
می چكد نام تو از لبهای من
محو كن در باده ات جام مرا
كربلایی كن سرانجام مرا
یا علی، درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم كه كوفی نیستم
موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو
باز كن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز كن
مشتهای كوفیان را باز كن
باز كن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را
شاهد اقبال در آغوش كیست؟
كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟
كیست آن كس كز علی یادی كند؟
بر یتیمان من امدادی كند؟
دست گیرد كودكان درد را
گرم سازد خانه های سرد را
شد زمین لبریز مسكین و یتیم
ما گرفتار كدامین هیأتیم
با یتیمان چاره "لاتقهر" بود
پاسخ سائل "ولا تنهر" بود
دست بردار از تكبر وز خطا
شیعه یعنی جود و احسان و عطا
یا علی، امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمن ها مانده ایم
یا علی، شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین
گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهای كهنه را مرهم بزن

حیدرا یك جلوه محتاج توأم
دار برپا كن كه حلاج توأم
جلوه ای كن تا كه موسایی كنم
یا به رقص آیم مسیحایی كنم
یك دو گام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم، ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یك بیابان بی كسی
غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر كرامت بر كویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل
یاد كن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بیت المال را خاموش كن
این تجملها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
شیعه یعنی وعده ای با نان جو
كشت صد آیینه تا فصل درو
شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر
بین نان خشك خود با یك اسیر
گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مركب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "یسطرون"
تا به كی در لفظ مانی همچو من
سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن
شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یك نیستان تكنوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه توفان می كند در كاف و نون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیرروز
شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون
شیعه باید آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولیاست
كربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین كمان
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می كشد بر دوش خود چل سال دار
شیعه باید همچو اشعار كمیت
سر نهد برخاك پای اهل بیت(ع)
یا فرزدق وار در پیش هشام
ترك جان گوید به تصدیق امام
مادر موسی كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژواك بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعه مولای ماست
اكبر اوییم و او لیلای ماست
 
زنده یاد محمد رضا آقاسی

                                                                                       نظر یادتون نره

2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

الهي و ربي من لي غيرک

الهی و ربی من لی غیرک....

بسم الله

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم
گفتي: فاني قريب
     .:: من كه نزديكم (بقره/
۱۸۶) ::.

گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و
با صداي آهسته ياد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/
۹۰) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴) ::.

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي:
الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي)
خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/
۳۶) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي:

يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن
. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستي... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشيم؟! ... ... ...

 

حرف اخر:

خدایا به حق این شبهای عظیم 

مارا با حقیقت وجودیت بیشتر اشنا کن و

 

 ظهور مولایمان را نزدیک بفرما 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

                                

                                      نظر یادتون نره

 

                                             

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

بعثت در قرآن

 

پيام مبعث را مى‏شود در قرآن، در بخشهاى برجسته‏يى جستجو كرد. من دو قسمت از

اين پيام عظيم را اشاره مى ‏كنم، كه ببينيد چقدر براى ما مسلمانها مهم است، و چطور در

مقابل ما برنامه و راه قرار مى‏دهد:

يكى اين پيام است كه در آياتى از قرآن، به آن اشاره شده است؛ از جمله اين آيه كه

مى ‏فرمايد: بسم ‏اللَّه ‏الرحمن ‏الرحيم كتابٌ انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى ‏النور؛

پيام خروج از ظلمت و ورود به نور.

نور و ظلمت، چيزى نيست كه براى انسان در بخشهاى مختلف، قابل اشتباه باشد. اسلام

و پيام بعثت، انسانها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت، خلقيات بد، فتنه‏هاى

ميان افراد بشر، خرافاتى كه بر ذهنهاى انسانها حاكم مى ‏شود، پنجه مى ‏اندازد و آنها

را از راه مستقيم منحرف مى ‏كند، ظلمات ظلم و طغيان - اينها همه ظلمات است -

خارج مى ‏كند، و به نورى كه مقابل آن است، هدايت و دلالت مى ‏كند.


در آيات متعددى از قرآن، اين مضمون تكرار شده است؛ يعنى يك تحول در زندگى انسان،

از لحاظ اجتماعى، از لحاظ هدفگيرى و از لحاظ فردى - از همه جهت.

يك نقطه‏ى برجسته‏ى ديگر، مسأله‏ى اخلاقيات و تزكيه‏ى نفوس است؛ كه آن هم در آياتى

از قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است، و در حديث نبوى معروف بين همه ‏ى فِرَق

اسلامى هم هست كه بُعِثتُ لِاُتَممّ مكارم الاخلاق. ببينيد، در آن جامعه ‏يى كه خلقيات -

اخلاق حسنه و مكارم اخلاقى - رايج باشد، انسانها از اخلاق نيكو - از گذشت،

برادرى، احسان، عدل. علم و حق‏طلبى - برخوردار باشند، انصاف بين آنها باشد،

صفات رذيله در ميان آنها حاكم و رايج نباشد، در چه بهشتى زندگى خواهند كرد! 

                                                                                         نظر یادتون نره                              

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

امام علی (عليه السلام)

                                                نظر یادتون نره

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 4:55 قبل از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

سه فضيلت علي ع
  

روزى معاويه به سعدوقاص اعتراض نمود كه چرا به على (ع ) ناسزا نمى گويى ؟

او در پاسخ وى چنين گفت : من هر موقع به ياد سه فضيلت از فضايل على (ع ) مى افتم

آرزو مى كنم اى كاش من يكى از اين سه فضيلت را داشتم :

۱ - روزى كه پيامبر(ص ) او را در مدينه جانشين خود قرار داد و خود به جنگ تبوك

رفت و به على چنين گفت : تو نسبت به من همان منصب را دارى كه هارون نسبت به

 موسى داشت جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.

2 - روز خيبر، پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه خدا و پيامبر،

او را دوست دارند افسران و فرماندهان عالى قدر اسلام با گردنهاى كشيده در آرزوى

نيل به چنين مقامى بودند، در فرداى آن روز پيامبر(ص )، على (ع ) را خواست و پرچم

را به او داد و خدا در پرتو جانبازى على (ع ) پيروزى بزرگى نصيب ما نمود.


3 - روزى كه قرار شد پيامبر(ص ) با سران نجران به مباهله بپردازد، پيامبر دست

على ، فاطمه ، حسن و حسين (ع ) را گرفت و گفت :

(اللهم هؤ لاء اهلى )يعنى خدايا اينها اهل بيت من هستند.

                                                          نظر یادتون نره                  

                           

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/03ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

معيار زشتى كارها

 


 

قال علی (ع): و احذر كل عمل يعمل به فى السرو يستحيى منه فى العلانيه، و احذر كل
 
عمل اذا سئل عنه صاحبه انكره أو اعتذرمنه /نامه /69

ترجمه :


از كارى كه در نهان انجام مى‏شود، و در آشكار شرم آور است، بپرهيز و نيز از كارى

كه اگر انجام دهنده‏اش، در باره آن بپر سند، يا انجام آن را انكار مى‏كند و يا بخاطر آن

 پوزش مى‏طلبد، دورى كن.

 
شرح :


بسيار كسان هستند كه دلشان نميخواهد كار بد انجام دهند و مورد سرزنش مردم و خشم

و نارضايى خدا قرار گيرند. ولى چون گاهى نمى‏توانند فرق ميان خوب و بد را تشخيص

 دهند، بطور ناخواسته و نا آگاهانه مرتكب اعمال ناپسند مى‏شوند.

 
از اين رو، براى آنكه كار خوب از كار بد مشخص شود، و انسان بتواند فرق بين اين دو

 را بشناسد و كار بد انجام ندهد، امام عليه‏السلام دو قانون و نشانه ساده و آسان تعيين فرموده

 است: اول آنكه كار بد، آن است كه بطور پنهانى و دور از چشم ديگران انجام داده مى‏شود،

 زيرا انجام آن بطور آشكار و برابر چشم مردم. باعث شرم و خجالت است.


دومين نشانه كار بد، آن است كه انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان

كارى كرده است، يا انكار ميكند و ميگويد:(من چنين كارى نكرده‏ام)، و يا بخاطر انجام

آن كار عذر خواهى مى‏كند و ميگويد:(مرا ببخشيد، از روى نادانى چنين كارى كرده‏ام).

 
پس ما نيز، هر گاه ديديم كارى كه ميخواهيم انجام دهيم، يكى از اين دو نشانه را دارد، بايد

بدانيم كه كار بدى است، و از انجام آن خوددارى كنيم

                                            نظر یادتون نره

2 نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط سيد موسوي  | 

حق يكى است
 

 
قال علی (ع): ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة

 

ترجمه :


هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو

گمراهى (باطل) است.

 

 شرح :


بسيار ديده مى‏شود كه دو شخص، يا دو گروه، بر سر يك مسئله اختلاف دارند. به اين معنى

 كه   هر كدام، در مورد آن مسئله، ادعايى دارد كه با ادعاى ديگرى مخالف است، و هر يك

 نيز، ادعاى خود را صحيح و بر حق ميداند و ادعاى ديگرى را غلط و باطل ميشمارد.

اما، از آنجا كه هميشه حق يگانه است، و هر چيزى كه بر حق باشد، نمى‏تواند دو صورت 

و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نيز، درست و بر حق باشند، ناگزير بايد قبول كرد

كه دست‏كم، يكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.

روشن‏تر بگوييم : نمى‏شود كه دو نفر، در مورد يك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر

دو نيز درست گفته باشند. يعنى اگر، در چنين مواردى، يقين داشته باشيم كه هر دو نفر در

اشتباه نيستند، پس بايد مطمئن باشيم كه بطور قطع، فقط يكى از آنها حق ميگويد و ديگرى

 بر باطل است.

وظيفه كسى هم كه با چنين افراد يا گروههايى روبرو ميشود، آن است كه سخن و عقيده و

 ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دريابد، و با انتخاب و

 پذيرش حق، از باطل دورى كند.

 

 

ازتمام عزیزانی که لطف داشتند و به بنده پیام فرستاده اند و یا سوالاتی

 از حقیر نموده اند عذرخواهي مي کنم، انشاالله در

اسرع وقت خدمتشان خواهم رسيد

 

                                                                                        نظر یادتون نره         
                                                                                                                       
2 نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/29ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط سيد موسوي  |